تبلیغات اینترنتیclose
روی بخار در شفق خیس خیزران (محمد بیابانی )
پیچک ( محمد بیابانی )
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 22 شهريور 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

روی بخار در شفق خیس خیزران

 

 

 

 عبور عادتم اینک کوه
پیداست
 سیب و ساعتی که ر آن دانوش
قویی زبانه می کشد از مد ماهتاب
 یا قامتی که سادگی ام دریاب
 اسبی گران تر از سپیده
 با ناژادی فردا
 پشت کرده به من
 تاب می خورد
 یک چشم فاصله
 استخر فرصت است
 خونی که تازه می چکدد از ماجرای صبح
این رودخانه عبوری ست ناگزیر
کز چاربند موج
 پرهیب بی حواس داغ های تو
 می لغزد آشکار
 از بال بوم کرکسی آراستند
 شبپره وار
 خاکستر
 آفتاب گلستان کردند
براستخوان و عصب
 خاک
جامه ای جاوید
 دیدم دوباره تو را برد
 پیراهنی که آشاین تنت بود
 اکنون کبوتری ست
 بر بام های مه گرفته به پرواز
 سرشار قامت آن ناشناس
با دو رشته جعد حنایی
 مادر هنوز دانوش
 گهواره را نبریده است
روی بخار می خزداین رودخانه
 در شفق خیس خیزران
 در چیتگر همیشه درختی هست
با خال ها و پوکه های خالی
 خواهان چیست دانوش
 ساری که دور می برد
 این گونه  آسمان

 

 

محمد بیابانی

برچسب ها : ,

موضوع : سی پاره ی برهنگی , | بازديد : 296