تبلیغات اینترنتیclose
تا عمق زنبقی از دریا (محمد بیابانی )
پیچک ( محمد بیابانی )
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 22 شهريور 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

تا عمق زنبقی از دریا

 

 

 

 نهان خرمنم این هاله است
 خار غریزه
 می کند از سینه
 ار افق به باله ماهی مریم
 ملاح مرده مائده ی دریاست وال
همیشه در گذر از جلگه ها
 و من تا چند از نگاه تو می چیند
نمدانه های نور
ظلمت
 گلایل نیلی ست
در مذ مرگ و ذائقه ی خرچنگ
 طرح لب است
 شهیر این کبک کشته که می ترکد
 مادام در نفس هر باد
 مگر نسیم سحر را
 شراع باله بیاراست گربه
ماهی مرگ
 که از دو سوی زمان موج
چراغ سایه به کف
پابرهنه می لغزد
 بر ابرود نگاه تو کودک مرجان
کلاه پاره به سر
 سر نهاده بر آرنج
 هنوز ماسه ی تلواسه پس زند آرام
 زمان که راست که می غلتد
 هزار پای شهاب از نشیب مرزن گوش
 کمانه می کند اوراق استخوان و صدف
 نگاره های سیه پوش
 به پای خاطره ها و حصار می شویند
 هزار پیرهن مانده در تخیل
 جهان اگر در اشک تو
 مد می شد
 شاید غزالی از آزرم
 ردایی از کفنم می برید تا خورشید
 سری که ساقه بر آفاق می کند ترسیم ماه
تصویر مرده ای بی دست
 می برد تیره تیره تا تالاب
 خاک را آه اختر کنده ست
 بذر کوکب کلاهی از مهتاب
 دائم بنفش خاطره
 قداره می کشد
 تا مرگ
 برگی شود
 قویی سپید
 نه در مرام سیل نمی گنجد
 نخل چکیده ی بی نخ سرشت
 دیدم : که
چشم تو را آب می ربود
 آن ثعلب کبود
 رقص تنهایی ست بر دیوار
 آبشار عقرب و افیون
 سایه ها
 تابوت سرگردان
اشک می ریزد کنار بوته ی اشک کهن
 انسان
 کوکوی بی زمینه ی کابوس
ماه ملخ نما
 غول و هلالو آینه تو در تو
 عطر عیان
کیست
 گرداب پیچ گردن لنگرگاه ؟
 خون من آه
 این چال خیس خیره
آخرین شقیاق خودروست

 

محمد بیابانی

برچسب ها : ,

موضوع : تا عمق زنبقی از دریا , | بازديد : 420