تبلیغات اینترنتیclose
پیچک ( محمد بیابانی )
پیچک ( محمد بیابانی )
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 22 شهريور 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

پری که تر نکرده لب از پرواز

 

 

 

 

و باز طاقت ره ، ساری ست
به خنده های در آتش گرفته ام بنگر
 به دست بی سببم
 از زمین اگر خالی ست
 دو چشم
سر بریده به دنبال
 و من در آینه او را بر آب می پاشم
خروش یک قفس احساس
 پری که تر نکرده لب از پرواز
و گریه چندی گاه ست
و من در آینه او را بر آب می پاشم
گیاه خون سیاوش روانه ی رستن
 صدف نشانه ی دیگر
و چند قطره ی باد
 و من در آینه او را بر آب می
پاشم
 سفر : هنوز تو را می برد
 و مرده : از سر گلهای تازه می گذرد
 و عشق : خانه اگر دور می شود
 با اوست
و من در آینه او را بر آب می پاشم
 بگو : دوباره در این گاهواره
حرفی هست
 و کوکبی تنهاست
و موریانه در اندوه کوچه ها جاری ست
 و من در
آینه او را بر آب می پاشم
 

 

محمد بیابانی

برچسب ها : ,

موضوع : پری که تر نکرده لب از پرواز , | بازديد : 405

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 22 شهريور 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

و نبض این رگ نی وار

 

 مریز باله به ره ای وال
 عبور
از تو گذر می کند
 و خط خاک
که با من برابر افتاده است
و نبض این رگ نی وار
مسافتی ست
 سکوت دستم اگر پلک می زند فریاد
دو قطره
 صورت شب
 جهد من اگر جاری ست
سفال
 می ترکم هر بار
 سکوت دستم اگر پلک می زند فریاد
 صدای آخرم
 حلقوم دره می شکند
 و امتداد تو بی همراه ست
 سکوت دستم اگر پلک می زند
فریاد
 


 محمد بیابانی

برچسب ها : ,

موضوع : پری که تر نکرده لب از پرواز , | بازديد : 483

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 22 شهريور 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

غروب موجز گل ها

 

 

 هوای پشت سرم تنهاست
غراب
شکل تازه ی باران
 و کوچه در پرواز
 بدان که مرگ
حامی چشمان دیگری ست
که سمت
سرنوشت جهان را
 غروب موجز گل ها جوانه بستم باز
چراغ دیگرم آن گاه
 کبوتری که گلوی سپیده می چیند
 ترنج ایستاده بر آتش تویی
 غروب موجز گل ها جوانه بستم باز
 میان عطر و افق
 باز اگر سحر خالی ست
 حواس سیبم اگر کوتاه
 و سنگ و سال به هم می زنم
 غروب موجز گل ها جوانه بستم باز
 
 

محمد بیابانی

برچسب ها : ,

موضوع : پری که تر نکرده لب از پرواز , | بازديد : 459

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 22 شهريور 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

با دامنی پر از پریده ی خاکستر

 

 

فتاده خیمه ی بی من ماه
 حتی هنوز پشت اقاقی ست
 با دامنی پر از پریده ی خاکستر
 بی وقفه بوریای سحر می زند
بر آب جذر تو بر شقایق قربانگاه
 تا پیری ام نهاده در آن بالا
 مشتی پر رها شده بر گلسنگ
 تا دیده عطر نارس نیزار
 جذر تو بر شقایق قربانگاه
دریا به رنگ چهره ی ما
 رد چهار شاخه بر آن دیوار
 مهتاب رابه نیم جو
از من جلو زده ست
 نوباوه ای هنوز
 جذر تو بر شقایق قربانگاه

 

 


 
 محمد بیابانی

برچسب ها : ,

موضوع : پری که تر نکرده لب از پرواز , | بازديد : 475

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 22 شهريور 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

گلیم اگر که پاره اگر بر آب

 

 مرید خاطره ام کولاک
هنوز هم سر سختی تویی
لطافتی که دست نمی شوید
 برابرم با خاک
 نمی کند سفرم را
روانه لالایی
دوباره کودکی ام را
 زن نمی پوشد
 مگر در آ’نه نان نیست
 نمی کند سفرم را روانه لالایی
گلیم اگر که پاره اگر بر آب
 کجا تکانمت ای دیدار ؟
نمی کند سفرم را روانه لالایی
 که باز کودکی ام
 کنار مزرعه پرهای باد می چیند
 که باز پیری ام آن جا
 نمی کند سفرم را روانه لالایی


 
 محمد بیابانی

برچسب ها : ,

موضوع : پری که تر نکرده لب از پرواز , | بازديد : 588

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 22 شهريور 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

تاوان آتشی که تاب می دهد انسان

 

 جبین فراز کبکبه یا ویران
 سرگرم آن شقایق دورم
 این چشمه
 از شنای که می روید عطر و آب
تاوان  آ تشی که تاب می دهد انسان
مهلت نمی دهند
 گاهی که نوبهار
 از کاسه ی گدای گذر نیز
 پرهیز می کند
 تاوان آتشی که تاب می دهد انسان
پاییز نام دیگر دنیاست
 دریاچه ی مهاجرت قو
 پروا که می کند نشانه ی پرواز
 تاوان آتشی که تاب می دهد  انسان
 اکنون چنان زلال می وزد از دریا
 کز چاربند حواصیل
 بال پریدن از تو بلند است
 تاوان آتشی که تاب می دهد انسان
 
 

محمد بیابانی

برچسب ها : ,

موضوع : پری که تر نکرده لب از پرواز , | بازديد : 511

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 22 شهريور 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

گودال دیگری به عمق افق تا من

 

 

 عزای طلسم اینک حال
می دانم عطر ایل گرفته است
 از چادری به چادر دیگر
 رویای او ولی
هر چیز در خیال سفر
تنهاست
 پیراهنی که با حضور ماه و راهبه
 گم می کند تو را
 دریای زورقم
اما دوباره باد
سرگرم جمع کردن اشباح ست
 راهی نمی رهد
 در آینه از سر گرفته ایم
 حمام خون
 شمای تو در اغماء ست
فرصت نمی تراشدم
 دستی که تا گلوی تو
 حمام دیگری
 سیبی نچیده ام
 ما پیش از آن که رود
 ماهی صحرا باشد
 از رو به روی جهان سایه کنده ایم
 پس می توانی : از نگاه خویش فروکاهی
لختی شلال خیابان
 آن چکمه های تیره بیاویزی
گرد سرم
 اگر به عمق افق تار می زند
 بعد از همیشه مرگ
تو می آیی
 راهی نمی رهد
 این دوره بیهوده
اکنون
 دو کاسه تا رهایی مهتاب
 پیش روست
 تا لانه ای که در مسیر مار جوجه گرفته است
 تاوان خنده ی گندم گاهی
 این چار دره برابر نیست
 لنگر که می کشد حضور راهبه
 گودال دیگری
گرد سرم به عمق افق
 تار می زند


 
 محمد بیابانی

برچسب ها : ,

موضوع : سی پاره ی برهنگی , | بازديد : 428

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 22 شهريور 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

گذار اینهمه تردید

 

 اگر که خاکم اگر باد
 نمی گذارندم
 از جان خود برآرم چشم
 جهان مگر چند است
 که او هنوز مرا می جود
 و هر طرف
که رهی چرخ می دهد
 فانوس
 اریب فاصله اسکندری ست
 گذار این همه تردید
چگونه می شود به پسینگاه
 نشست و صاعقه ها را
چو ریگ در ته یک چشمه ی حقیر افکند
 هنوز پیکرم آوار آن حصار تهی ست
رسالتی که درفش است و
 با لعاب دروغ
 دهان موجز ما  را
تهی ست ریشه
 فرا گرد اعتمادکهن
 به جز جرقه ای از شمشیر و
 قاقمی از خون
 نمی توانم دید
 جهان مگر چند است
 که او هنوز تو را می جود
مرا این نیز
 نمی گذارندم
 از جان خود برآرم چشم
 برهنه بگذرم از توتیای توفانی
و داغ
را
به ابایی
 درون خزم تا ماه
 
 

محمد بیابانی

برچسب ها : ,

موضوع : سی پاره ی برهنگی , | بازديد : 510

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 22 شهريور 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

پیش از نمای قافله در مهتاب

 

 

 

 رها نمی پردم شیون دریا
 سیاره ی سرشک است و
 از دریچه نمی شوید انتظار
 میعاد با گل آتشبرگ
 گهواره ای که نام تو می ریسد
 احساس
 می زنم جوانه
 با غرور باد راهی ام اینک باد
 میعاد با گل آتشبرگ
 پروانه ای که نام تو می ریسد
 گرد سرت سپیده های باختران
 می بارد عطر و ایل
 آتشی که پلنگ ایستاده است
 میعاد با گل آتشبرگ
 فواره ای که نام تو می ریسد
 تاریکی و ترانه
 سمت دیگر انسان
 پیرامنت بتفشه
کوچه گرفته است
 این آسمان پاره از نفس گنجشک
 میعاد با گل آتشبرگ
 سیاره ای که نام تو می ریسد
می شد جهان
 کبواری ترانه سازد
 از سر سوسن گذشته است
 پیش از نمای قافله در مهتاب
 میعاد با گل آتشبرگ
 پیراهنی که نام تو می ریسد
 دریاست
سیاره ی سرشک
پیر از دهان ببر می گذرد
میعاد با گل آتشبرگ
 چشمان خسته ای که نام تو می ریسد
 
 

محمد بیابانی

برچسب ها : ,

موضوع : سی پاره ی برهنگی , | بازديد : 516

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 22 شهريور 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

سی پاره ی برهنگی دانوش

 

 مرا عبیر عبارت
 میزان همین مجسمه ی سنگی ست
منقار در سوال
 خامشی عمر
ارواح بی درخت
 دخیل راه ست
 پروانه ای که فرش کرده اند و
 باورم این هنگام
در خاطرات کهنه شناور نیست .
 پایان آخرم از اول
 این لوح چندم ماهی هاست
 ماهی که آشتی ست
 آشیانه اگر در چاه
 می خنددم سکوت
 درک تو ناپیداست
 با من چراغ می وزد
 جوانی ات
 آوار
شبنم است
 سوگند بر جداره ی فروردین
 چشمی به روی چشم می پرد اما
 خواب زمین برای دایره ها
 کوتاه ست
 منقار در سوال
 فصل سوم مرداد
 تعمید بارقه
با مهمیز
هر شب
 بر اقتضای هر چه تباهی ست
 پره های بینی آن برج
 می لرزد
آشکار
 تحلیل می رود مخاط خاطره
 در شلاق
 رد صدای گرگ
 حافظه ی دریاست
پای حصار چندم دنیا
 در خواب هم بخار می شود و
خاک : پلکی نمی زند
 تشتی لبالب از خیال تو
 تصویر مبهمی
 باغی پر از برهنگی دانوش
 بدر تمام آشیانه ی کوکوست
 ماهی که آشتی ست
 آشیانه اگر در چاه

 

 محمد بیابانی

برچسب ها : ,

موضوع : سی پاره ی برهنگی , | بازديد : 570

صفحه قبل 1 2 3 4 صفحه بعد